سید محمدپارسا سید محمدپارسا ، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

فرشته آسمونی من خوش اومدی ...

هفته 31 ... بابایی دوست داریم

عزیزدل مامانی سلام خوبی گلم؟ خداروشکر وارد هفته 31 شدیم و انشالله بقیه ی راه رو هم بسلامت با هم بگذرونیم. الان در چنین وضعیتی هستی : و قدت حدودا 42 سانتیمتره و وزنت حدودا باید 1.6 کیلوگرم باشه         راستی قراره دهه ی آخر ماه مبارک رمضان و بریم اهواز البته من و تو تنها و بابایی سرکاره و نمی تونه با ما بیاد. از حالا دلم واسش تنگ شده.... محمدپارسا قدر بابایی تو بدون. خیلی مهربونه و الانم با وجود اینکه دوری ما واسش سخته اما به خاطر اینکه تو فکر شماست و میخواد تو راحت باشی داره مارو میفرسته اهواز چون معتقده من اینجا چون میبینم بابایی  روزه اس خودمم زیاد چیزی نمی خورم و...
25 تير 1393

هفته 29

سلام مامانی خوبی گلم؟ به امید خدا دیگه 10 هفته دیگه مونده که بیای بغلم تا الان خداروشکر همه چیز خوب بوده و خانم دکتر راضی بوده اما حدود یه چند روزی انقباض داشتم که خیلی نگران بودم خدای ناکرده مشکلی پیش نیاد. مدام بات حرف میزدم و ازت میخواستم که سر موقع خودت بدنیا بیای. تا دیروز که بصورت اتفاقی از توی سایت فهمیدم عرق کاسنی موجب انقباض میشه.... و من دقیقا از وقتی که از کاشان اومده بودم دچار این عارضه شده بودم و این اواخر چون دوز مصرفمو بالا برده بودم، بیشتر دچار این انقباض ها میشدم. (گلم دعا کن که انشالله این 10 هفته هم به خوبی بگذره و شما صحیح و سالم بیای بغلم) ********************************************************************...
10 تير 1393

هفته ی 27

سلام مامانی خوبی گلم؟ دیروز رفتم سونو واسه چک اپ هفت ماهگی.... خیلی طول کشید و اذیت شدم اما وقتی آقای دکتر با لبخند بهم گفت که همه چیز خوبه و انشالله یه پسر خوب دارم، خستگیم رفت مامانی وزنت 1126 گرم بود........... خداروشکر و مقدار مایع آمینوتیکت هم نرمال بود (و الکی مامانی چند روز نگران این موضوع بود).... بازم خدایا شکرت به امید خدا 2/3 از راه رو رفتیم. انشالله که باقیشم به خوبی سپری بشه. مامانی شما تو این هفته میتونی چشماتو باز کنی. خیلی لذت بخشه تصور یه نینی توی دلت که چشماش بازه و داره به حرفات گوش میکنه. الان ابرو و مژه هات کاملن و موهات روزبه روز داره رشد میکنه. الان دیگه به راحتی صدامو تشخیص مید...
28 خرداد 1393

دفاع از پایان نامه ی مامانی

سلام سلام خوبی مامان مبارکههههههههههه. بالاخره مامانت دفاع کرد و راحت شد سه شنبه ی هفته ی پیش با بابایی و بابازارع رفتیم کاشان. و چون دکتر خیلی سفارش کرده بود منم همش مواظب بودم که شما اذیت نشی. تقریبا بیشترشو عقب ماشین دراز کشیده بودم و فردا صبحش باهم رفتیم سرجلسه ی دفاع. موقع ارایه ام شما هم واسه خودت گوش میدادی و ساکت بودی اما موقعیکه داورها از مامانی سوال پرسیدن، یه تکون خوردی مثل اینکه میخواستی از مامانت دفاع کنی آخرش مامان با نمره ی 19.98 تونست از پایان نامه ی ارشدش دفاع کنه (خداروشکر) بعدش همگی با هم رفتیم قمصر واسه ناهار که خیلی خوش گذشت و عصرش هم رفتیم قم. چقدر زیارت عالی بود و واسه روحیه ام لازم. با...
12 خرداد 1393

یه روز پرکار

عزیزدل مامان سلام خوبی گلم؟ امروز خسته شدی؟ آخه مامان امروز حسابی خسته شد اول صبح رفتم کلاسهای آموزش بارداری.... بعدش رفتم پست که پایان نامه مو واسه داورها بفرستم. چون دیدم با پیشتاز دیر میرسه رفتم یه جا دیگه که تیپاکسش کنم اما اونجا هم گفتن چون آدرس شخصی نیست و آدرس دانشگاهه با پست بفرستی بهتره دوباره برگشتم پست و از اونجا پستشون کردم. مامانی دعا کن به موقع برسن دست داورها. انشالله راستی امروز موفق شدم کادوی روز مرد و تولد بابایی رو واسش بگیرم. البته تولد رو پیشاپیش بهش دادم چون سوم خرداد تولدشه.... ************************************************************* گلم الان دلم خیلی گرفته باباجون واسه چندروز اینجا پی...
29 ارديبهشت 1393

واسه دعاهایی که کردی ممنونم

سلام عزیزدل مامان خوبی گلم؟ اومدم دوتا خبر خوب بهت بدم.... خاله نرگس مرحله ی اول کنکورشو قبول شد قربونت برم خیلی ممنونم که واسش دعا کردی و خبر بعدی اینکه استاد مامانی قبول کرد که انشالله 7خرداد برم دفاع کنم و بعد از دفاع برم دنبال سابمیت مقاله. بازم خداروشکر ...... قربونت برم مرسی که واسه مامان دعا کردی تا کارهاش خوب پیش بره عزیزم الان 22 هفته و 3 روزته. تقریبا اوایل هفته ی پیش بود که بابایی تونست واسه اوین بار تکون شما رو حس کنه. اولش باورش نمیشد که این ضربه رو تو میزنی.... بعد که چندبار پشت سرهم واسش تکون خوردی بهش ثابت کردی که خودتی خیلی خوشحال شد امشب شب میلاد امام علی (ع) و روز پدره. عزیزم عیدت مبارک (...
22 ارديبهشت 1393